الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

313

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

2 . ثانيا برفرض كه اين اجتهادات از باب قياس باشد ، اما به صرف اينكه عدهء قليلى از صحابه اجتهاد به رأى كردند كه كاشف از موافقت همهء صحابه نيست و بدين‌وسيله اجماع درست نمىشود . به قول ابن حزم ، صحابهء پيامبر هزاران نفر بودند كه تنها از صد و سى و چند نفر در فردفرد مسائل فتوا و نظر نقل شده است ، ولى از ديگران نقل نشده ، تازه از اين عده هم تنها هفت نفر هستند كه كثيرا ما از آنها اجتهاد به رأى نقل شده و 13 نفر متوسط هستند كه نه كم و نه زياد از آنها اجتهاد به رأى نقل شده ، ولى باقى مانده تنها در يك يا دو مسئله از آنها اجتهاد به رأى نقل شده با اين حساب فاين الاجماع ؟ ! به گفته مرحوم مظفر ، ما منكر نيستيم كه ابى بكرها ، عمرها ، عثمان‌ها و زيد بن ثابت‌ها اجتهاد به رأى نموده‌اند و به برخى ديگر از قبيل معاذ بن جبل ، ابىّ بن كعب ، ابن مسعود و . . . نيز نسبت داده شده ، ولى با قول سه يا 4 يا 10 يا 20 نفر كه اجماع صحابه تحقق پيدا نمىكند . ان قلت : درست است كه از باقى صحابه اجتهاد به رأى نقل شده ، ولى آنان در برابر اجتهاد به رأى ديگران سكوت كرده‌اند و سكوت علامت رضايت است ، پس آنها هم موافق بودند ، فيتحقق الاجماع . قلت : سكوت تنها در صورتى كه از معصوم باشد و شروط اقرار هم كه پيش از اين ذكر شد فراهم باشد كاشف از رضايت و اقرار است ، ولى سكوت از ديگران فى حد نفسه مجمل است و علامت رضايت و اقرار نيست ؛ زيرا در سكوت غير معصوم 10 احتمال وجود دارد : 1 . شايد منشا سكوت خوف بود ( مصلحت‌انديشى ) . 2 . شايد منشا آن جبن و بزدلى بود . 3 . شايد سرچشمهء سكوت خجالت باشد . 4 . شايد سازشكارى باشد . 5 . شايد مسامحه و بىتوجهى به بيان حق بود . 6 . شايد جهل به اصل حكم شرعى بود .